تبليغاتX
یک سکسولوژیست

یک سکسولوژیست

آنیما ، آنیموس و ما ایرانیان

 

 دکتر آلفرد کینزی

 

دهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی  » دکتر بهنام اوحدی از روز جمعه بیست و دوم آذر ماه ۱۳۸۷ ، در مرکز مشاوره ی « راه نو » به مدیریت استاد ارجمند « دکتر باقر ثنایی » از بنیان گذاران و پیشکسوتان  خوشنام و ماندگار رشته ی « مشاوره » در ایران ، برگزار می شود. 

در این کارگاه هفتاد ساعته - که به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، در هفده جلسه ی چهار ساعته ، هر جمعه از ساعت ۹ بامداد تا یک بعد از ظهر ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری و علوم تربیتی و دیگر رشته های وابسته برگزار خواهد شد - کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - آمیزشی در حیطه ی سکسولوژی و سکس تراپی از دیدگاه های روان پزشکی ، روان شناسی بالینی ، مشاوره و مددکاری ، زنان و زایمان ، یورولوژی و اندوکرینولوژی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه هفتاد ساعته می توانند برای ثبت نام به « مرکز مشاوره راه نو ( زیر نظر دکتر باقر ثنایی ) » به نشانی تهران ، خیابان عباس آباد ( شهید بهشتی ) ، پس از خیابان سهروردی ، نرسیده به میدان تختی ، شماره ی ۱۶۷ ، واحد ۶ مراجعه نموده و یا با شماره تلفن های ۸۸۵۲۴۰۴۰ و ۳۲۱۲۹۱۴-۰۹۱۲ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، هم چون شرکت کنندگان دوره های دوم تا هفتم ، به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.

 

ویلیام مسترز و ویرجینیا جانسون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 20:33  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 دکتر آلفرد کینزی

 

نهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی  » دکتر بهنام اوحدی از نیمه ی دوم آذر ماه ۱۳۸۷ ، در مرکز مشاوره ی بینش برگزار می شود. 

در این کارگاه هفتاد ساعته - که در هفده جلسه ی چهار ساعته برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری و علوم تربیتی و دیگر رشته های وابسته برگزار خواهد شد - کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - آمیزشی در حیطه ی سکسولوژی و سکس تراپی از دیدگاه های روان پزشکی ، روان شناسی بالینی ، مشاوره و مددکاری ، زنان و زایمان ، یورولوژی و اندوکرینولوژی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه هفتاد ساعته می توانند برای ثبت نام به « مرکز مشاوره بینش » به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، روبه روی پارک ساعی ، کوچه ی تختی ، پلاک دو ( ۲ ) ، واحد ‌B3 مراجعه نموده و یا با شماره تلفن های ۸۸۷۸۱۴۵۲ و ۸۸۶۷۸۰۰۳ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، هم چون شرکت کنندگان دوره های دوم تا هفتم ، به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.     

 هم چنین شرکت کنندگان در دوره ی نخست ( که در پاییز و زمستان ۱۳۸۵ در مرکز آموزش ماهنامه ی روان شناسی جامعه برگزار شد ) می توانند برای هماهنگی درباره ی چگونگی حضور در جلسات تکمیلی دوره ی آموزشی خود در راستای دریافت گواهی و مدرک معتبر دوره ی « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی » به مرکز مشاوره ی بینش مراجعه و برای تکمیل دوره و گرفتن مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی نظام مشاوره و روان شناسی هماهنگی نمایند.  

 

ویلیام مسترز و ویرجینیا جانسون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 19:55  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

ART & SEX

 

 

نشانی کلینیک های روان پزشکی ( دارو درمانی - روان درمانی - سکس تراپی - زوج درمانی و خانواده درمانی ) و مشاوره ( ازدواج ، طلاق و ... ) من از این قرار است :

 

دکتر بهنام اوحدی

 

بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران

 

روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

مشاور ازدواج و طلاق

 

شماره ی نظام پزشکی : ۷۱۴۵۰

 

۱- روزهای یک شنبه ، سه شنبه ، چهارشنبه  ( بعد از ظهر ) و پنج شنبه ( صبح ) :

خ جردن ( آفریقا ) ، بالاتر از بلوار میرداماد ، رو به روی برج آناهیتا ، نبش کوچه ی سرو ، ساختمان پزشکان ۱۰۱ ، واحد ۱۰ ، مرکز مشاوره ی شکیبا ، تلفن : ۸۸۷۹۱۸۶۱ و  ۸۸۶۵۵۶۸۰

 

۲- دوشنبه ها ( بعد از ظهر ) :

خ ظفر ( و حید دستگردی ) ، ما بین خ جردن ( آفریقا ) و خ ولی عصر  ، رو به روی پارک کاج ، شماره ی ۳۲۶ ، کلینیک دکتر محمدی ، تلفن : ۸۸۷۸۰۰۲۵ و ۸۸۷۸۲۸۹۰

 

۳- شنبه ها ( بعد از ظهر ) : 

شهرک غرب ، ضلع شمال غربی تقاطع بلوار دریا و خیابان پاک نژاد ، کلینیک مشاوره و روان شناسی دریا ، تلفن : ۸۸۶۹۷۴۲۷ و ۸۸۶۹۷۴۱۸

 ۴- یک شنبه ها ( صبح ) :

خ تخت طاووس ( مطهری ) ، خ ترکمنستان ، خ زریر ، پلاک ۱۲ ، کلینیک یارا ، تلفن : ۸۸۴۳۱۷۳۳ و ۸۸۴۷۰۹۶۰

۵ - سه شنبه ها ( صبح ) :

خ عباس آباد ( شهید بهشتی ) ، پس از خ سهروردی : نرسیده به میدان تختی ، شماره ی ۱۶۷ ، واحد ۶ ، مرکز مشاوره ی راه نو ( دکتر باقر ثنایی ) ، تلفن : ۸۸۵۲۴۰۴۰ و ۳۲۱۲۹۱۴ - ۰۹۱۲

 

 

 

ARt & SEX

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 19:44  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

خسرو معتضد : تاریخ نگار به نرخ روز !!

 

تاریخ نگاران امروز و حیوانات خانگی

 

شنبه هفته قبل داشتم هفته نامه امید جوان را که به خاطر ستون ثابت  پر محتوای"یک هفته با سیاست" که به قلم سردبیرمحترمش است را می خواندم که مقاله ای دیگر نظرم را جلب کرد.ابتدا فکر کردم مطلب طنز است ولی دیدم خیر. این مسئله که یک تاریخ نگار! در مورد حیوانات خانگی، در هفته نامه ایی که اصولا رسالتش چیز دیگریست مطلب بنویسد از نظر شما به طنز شبیه نیست؟ نمی دانم این داستان سریالی که هر کس به خود اجازه می دهد  در مورد هر چیز که دلش می خواهد بدون آنکه تخصصی در آن داشته باشد حرف بزند تا کی ادامه خواهد داشت؟

با آن که آن نوشته از نظر علمی، ژورنالیستی و حتی تاریخی اصلا ارزش بحث ندارد، اما کمی با هم نوشته آقای خسرو معتضد را مرورمی کنیم. برای انبساط خاطرتان بد نیست! در ضمن در طول نوشته ام ایشان را "استاد" می نامم.نه به واسطه آنکه ایشان را لایق این لقب بدانم، از آن جهت که در چند جا خودشان به این لقب خود را خوانده اند!!!


1) استاد با ادبیات منحصر به فردشان نوشته اند" تو سر سگ میزنی،همه خلایق سگ بازشده اند".جای بسی تعجب است که من به عنوان دامپزشک، اینقدری که ایشان" سگ باز" می بینند، نمی بینم ، تازه فکر می کنم توی سر سگ بنده خدا که نباید زد ولی اگر بزنید، بیشترکارشناس و دکتر و متخصص ناکارآمد واستاد تقلبی پیدا می کنیدتا سگ باز.


2) " کارگران ساختمانی سگ بازی می کنند" و از کارگران ساختمان نیمه کاره روبروی منزلشان شاکی بودند که به این امر زشت می پردازند!گذشته از آنکه این کار زشت است یا زیبا، نمیدانم، ولی آیا میتوان به واسطه عمل یک نفر،همه افراد آن صنف را به یک چوب راند؟ مثلا در همسایگی ما استاد تاریخ دانشگاهی زندگی می کند که هر وقت از پشت در خانه شان رد میشوم، بوهای آنچنانی به مشامم می رسد، ولی آیا این دلیل می شود که من بنشینم و مقاله ای بنویسم در باب اعتیاد!


3) "سگ که اسلام به دلایل زیادی این جانور را نجس می داند و دلایل اسلام کاملا درست و تجربه شده است". در این که دررسالات اسلامی( و نه در قرآن!) سگ را نجس شمرده اند شکی نیست، اما استاد از آنجا که کارشناس هستند ،می دانند که برای اظهار نظر بخصوص در مورد یک موضوع دینی، یا باید تجربه وعلمش را داشته باشند وبه اجتهاد رسیده باشند، یا باید ذکر به ماخذ بکنند.لذا از استاد می خواهم چنانچه مجتهد نیستند، از این همه "دلایل زیاد"تنها و تنها 5 دلیل را با ذکر به ماخذ بفرمایند ، که اگر چنین کنند،قول می دهم برنامه ای را که به عنوان کارشناس در رسانه ملی در مورد حیوانات خانگی دارم را به ایشان واگذار کنم تا در کنار برنامه های پربیننده ای که به قول خودشان در مورد تاریخ دارند، اطلاعات پر بارشان در مورد حیوانات خانگی را نیز برای بینندگان بازگو کنند.


4) با آنکه اصولا آدمی نیستم که قضاوت کنم ولی در مورد استاد فکر میکنم اگر بجای بحثهای تاریخی، برنامه های طنز اجرا می کردند بیننده هایشان بیشتر میشد.برای حرفم دلیل دارم.این استاد تاریخ در جایی از نوشته شان ذکر کرده بودند که در ژاپن آنقدر سگ زیاد بوده که سیاحان عرب و مسلمانان ایرانی به آن "جزیره واق واق" می گفتند ! و این که مردمان کشور کره، سگ خوار شده اند به خاطر وفور آن در کشورهمسایه شان، ژاپن بوده است!. شوخی نمی کنم، عین نوشته ایشان است در هفته نامه مذکور.
 لذا اگر در نوشته های بعدی خواندید که مثلا به هندوستان به خاطر وفور گاو ، "شبه جزیره ماع ماع" ، ویا به کشور مصر به خاطر فراوانی گربه" کشور میومیو، به قبرس "جزیره عرعر" " و به استرالیا "مجمع الجزایر بع بع" گفته شد اصلا تعجب نکنید. در ضمن با توجه به سگ خوار شدن کره ایی ها، نمی دانم چرا یونانیان که در همسایگی قبرس بودند "خر خوار"نشدند و یا اردنی ها "گربه خوار" ! امیدوارم استاد در نوشته های بعدی مزین کنند ما را !

5) در مورد خبر وحشتناک پارسال و کشته شدن آن دختر بیگناه عکاس، همگان ناراحت شدند اما باید از استاد خواهش کرد کمی با دقت بیشتری اخبار را مطالعه کنند و همینطوری دست به قلم نشوند. اولا آن اتفاق در غروب نبوده و صبح بوده ثانیا دو موجود نبوده و یک موجود بوده ثالثا محل عمومی نبوده و متاسفانه، مقتوله به یک باغ شخصی متروکه وارد شده بودند که در آنجا دوقلاده سگ نگهبان نگهداری می شده ، پس محل خصوصی بوده، رابعا سگها این دختر بیگناه را پاره پاره نکرده اند بلکه پزشکی قانونی مرگ مرحومه را" شوك ناشی از ترس و یخ‌زدگی در اثر سرما اعلام كرد".خامسا توصیه میکنم استاد!  به جای حکم قتل دادن برای سگ و صاحبش که در صلاحیتش نیست، به افسانه های تاریخی خود بپردازند و حکم دادن را به دادگاه و ریاستش واگذار کنند.


6) اینجای داستان از همه اش با مزه تر است.استاد!  به خانه دوستشان که چند سگ دارند دعوت شده اند و ایشان که از این حیوانات بیزارند، در نهایت توانسته بودند به هزار و یک بهانه از آنجا خود را رهایی بخشند و قصد دارند دیگر به آن سگ دانی پر از پشم سگ نروند ! (از بازگوی بعضی گفته هایشان در مورد میزبانشان معذورم). دراصول اخلاق در دانشگاه ،به ما یاد داده اند اسرار بیمار و همراهانشان را برای کسی بازگو نکنیم چه برسد به کسی که میهمانمان هم کرد و نان و نمکی با هم خورده باشیم.نمیدانم استاد در کدام دانشگاه درس خوانده است؟ آکسفورد که نبوده انشاالله؟ التزام ایشان را به حقیقت به عنوان یک تاریخ نگار نمی دانم چقدر است؟ اما به عنوان مثال، خود من  به گرده گلها حساسیت دارم و هر گاه به خانه دوستی میروم که گیاه دارد درعذابم ولی به خود اجازه نمی دهم به صاحب خانه توهین کنم که چرا گل و گیاه نگه می دارد و بیایم برای بقیه در روزنامه از خصوصی ترین چیزهای میزبانم بنویسم.به استاد هم توصیه می کنم به جای ایراد گرفتن از رفتار های شخصی افراد و حریم خصوصیشان، کمی تاریخ مطالعه کنند.خدمت این استاد تاریخ! معروضم که سگ برای اولین بار توسط شمس پهلوی در سال 1313 وارد ایران نشد و این بدعت را او برای ایرانیان به همراه نیاورد ،بلکه سگ، حدود 16 تا 18 هزار سال پیش، بعد از اهلی شدن، توسط آریایی هابه اینجا که اکنون ایران می خوانیمش وارد شد و نژاد "سالوکی" که سرمنشا تمام نژادهای سگ میدانندش در زمان سلسله سلوکیان پرورش میافته و در زمان جنگهای ایران و روم باستان از ایران کنونی به اروپا راه پیدا کرده و کار تا به آنجا پیش رفت که به نقل از فردوسی، یزد گرد، دهها هزارسگ و یوز داشته(1) !.از استاد! انتظاری ندارم که در این موارد اطلاعاتی داشته باشد که در این زمانه، تاریخ صد سال گذشته مان، برای رسانه ها و اتفاقا برای بینندگان، جذابیت بیشتری دارد، به همین دلیل است که کارشناسانمان هم تمایل کمتری به مطالعه و پرداختن به قبل از آن را دارند.


7)  " حاجی آقا اگر واقعا حاجی هستی سگ بازی چرا؟ " . قصد داشتم جلوی این نوشته استاد بنویسم "بدون شرح" با یک "!". ولی حیفم آمد.من که به یاد نمی آورم، ولی خیلی از آن سالها نمی گذرد که حتی دیدن و شنیدن صدای رادیو و تلویزیون باعث ارتداد می شد و یا خوردن سوسیس و کالباس جزو گناهان نابخشودنی بود. ولی حالا وقتی اخبار و اتفاقات آن موقع را می خوانیم با پوزخندی از کنارش می گذریم .تاریخ به ما(تاکید می کنم) به ما خیلی درس داده.به ایشان که اتفاقا تاریخ دان هم هستند توصیه می کنم کمی از تاریخ درس بگیرند و گفته ها و نوشته هایی را از خود به یادگار بگذارند که باعث خنده و انبساط خاطر آیندگان نشود. گرچه الآن هم اگر به عنوان یک مطلب جدی به نوشته ایشان نگاه کنیم می تواند لبخند را به گوشه لبمان بیاورد.

8) در جایی از نوشته شان، علناً زحمات نیروی انتظامی را زیر سوال برده و با خوشحالی تعریف می کنند که پسر همسایه شان سوار ماشینی شدند و توسط سرنشینان آن مورد دستبرد قرار گرفته بودند ،هنگام مراجعه به پلیس به خاطر داشتن موی بلند(به قول استاد " موهای شلال") نه تنها احقاق حقی برایش نکرده اند بلکه اورا به خاطر موهایش مورد تحقیر نیز قرار داده و از پاسگاه بیرونش هم کرده اند. البته من و شما می دانیم که این گفته نیز مانند بسیار حرفهای دیگر استاد در حد افسانه و تخیلات شخصی ایشان است زیرا پلیس موظف است که داد از بیداد بستاند چه طرف مویش بلند باشد چه کوتاه. اما من اگر جای روابط عمومی نیروی انتظامی بودم حتما این مسئله را پی گیری می کردم که بر فرض محال اگر واقعیت داشته باشد با آن برخورد شود و اگر غیر از آن بوده، ازاستاد دلیل این نوشته که مصداق بارز تشویش اذهان عمومی است را بپرسند.به قول خودشان مگر مملکت قجری است که هر کس دهان باز کند و هر یاوه را ژاژ خایی کند؟!
 ادامه مطالب ایشان مربوط به تعریف و تمجید از خودشان و سوابقشان و توهین و فحاشی به دیگران بود که به بحث ما مربوط نمی شود.

در انتها باید بگویم تنها در این نقطه با نظراستاد موافقم، و آن این است که به قول ایشان، خیلی چیزها رواج پیدا کرده. جوانان "موی شلال" دارند و ادای سیاه پوستان آفریقایی را در رقص "رپ" در می آورند،خیلی از جوانانمان دنباله رو فرهنگ بیگانه شده اند و حتی حاجی مکه رفته ای سگ دارد و... اینها سوالهایی نیست که من به عنوان نویسنده و دامپزشک یا ایشان به عنوان تاریخ نگار جوابگویش باشیم.یا جامعه شناسان و روانشناسان امروز باید دوای درد کنند یا باید بگذاریم که زمان بگذرد و تاریخ نگاران آینده دراین مورد قضاوت کنند که چه بر سر این نسل آمد که اینگونه شدند، وگرنه من عمویی دارم که عینک ته استکانی دارد با سری طاس که مدام ازاین که در جوانی چه آتشها سوزانده و چه ها می کرده می گوید ولی مدام هم از این جوانان امروز ایراد می گیرد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 19:1  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آشنایی با شخصیت مردم گریز - پرهیز مدار : بخش چهارم

 

کوشا در نکوهش خویشتن

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

افزون بر آن چه که پیش تر گفته شد ، مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ها جریانی از فکرهای خودکار دارند که در سمت و سوی منفی ، آن چه که رخ خواهد داد را پیش بینی می نمایند : « من هیچ چیز برای گفتن نخواهم داشت » ، « من یک ابله از خودم خواهم ساخت » ، « او مرا دوست نخواهد داشت » ، « او به نقد و نکوهش من خواهد پرداخت ». ایشان ممکن است از این فکرها کاملن آگاه باشند یا نباشند. آن ها ممکن است از رنج و ملالی که این فکرها برمی انگیزد ، خبردار و هشیار باشند؛ با این وجود ، شرایط از سوی شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار پذیرفته می شود و به جای آن که درستی شرایط به آزمون نهاده شود ، فرد به گونه ای کنش مند ( فعال ) از آن گونه ایستارهای اجتماعی که می پندارد در آن ها فکرها و اندیشه های خود پرسش ( انتقاد ) گرانه و رنج و ملال سر بر می آورند ، می گریزد.

باورهای شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار به ارزیابی های ناکارآمد درباره ی روابط با دیگران می انجامد. این گونه مردمان چنین باور دارند که از بنیاد دوست داشتنی نیستند اما چنان چه بتوانند « خود واقعی » شان را پنهان نمایند ، ممکن است این توانایی را پیدا کنند که دیگران را دست کم برای اندکی ، ولو یک لحطه ، فریب دهند. آنان می پندارند که نمی توانند به هیچ کسی اجازه دهند که بدان اندازه به آن ها نزدیک شود که بفمهد آن چنان که خودشان می دانند ، ناشایست ( بی کفایت ) ، دوست نداشتنی ، و مانند آن هستند. پنداشت های زیرساختاری اینان مواردی هم چون « من باید یک نمای بیرونی دلچسب برای دیگران بیارایم تا مرا دوست داشته باشند » ، « اگر دیگران واقعن مرا می شناختند ، دیگر مرا دوست نمی داشتند » ، « آن هنگام که آنان مرا بشناسند ، خواهند دید که من واقعن فرومایه ( حقیر ) هستم » و « نزدیک شدن به من و دیدن واقعیت من برای مردمان خطرناک است » را در بر می گیرد.

پنداشت های معمول اینان درباره ی آن چه ایشان باید برای نگاه داشتن روابط دوستانه انجام دهند ، چنین درون مایه هایی دارد: « من باید او را همه گاه راضی و خشنود نگاه دارم » ، « او مرا تنها در صورتی دوست خواهد داشت که من هر آن چه او می خواهد انجام دهم » ، « من نمی توانم نه بگویم ».

از این رو اینان ممکن است به گونه ای پایدار و ماندگار از جسارت و قاطعیت ورزیدن خودداری نمایند : « اگر من حتا یک اشتباه کنم ، او همه ی آن نمایی را که از من در ذهن دارد ، به چالش خواهد کشید » ، « چنان چه من ناخشنودی او را بر آورم ، او به دوستی مان پایان خواهد داد » ، « او متوجه هر گونه کاستی ( عیب و نقص ) من شده و مرا طرد خواهد کرد ».

مردم گریز – پرهیز مدار ها در ارزیابی واکنش های دیگران دشواری دارند. آن ها ممکن است واکنش های طبیعی و حتا مثبت دیگران را بد برداشت نموده و پاسخ هایی منفی بپندارند.

همانند بیماران دچار ترس و هراس های اجتماعی ، برخی آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار مستعد آن هستند که بر فکرهای منفی ، احساس ها ، و واکنش های فیزیولوژیک درونی خودشان بیش تر از حالت و بیان چهره و زبان پیکری دیگران تمرکز نمایند. برای آنان بسیار مهم است که هیچ کس درباره ی شان به گونه ای بد نیندیشد؛ چرا که اینان چنین باوری دارند : « چنان چه کسی درباره ی من دید و قضاوت منفی داشته باشد ، دیدگاه و انتقاد او باید واقعیت داشته باشد ».

ماندن در ایستارهایی که ممکن است در آن ارزیابی شوند ، خطرناک به نظر می رسد؛ چرا که واکنش های منفی و یا حتا طبیعی دیگران باورهای مبنی بر این که آن ها دوست داشتنی نبوده یا دچار کاستی هستند ، را تایید نموده و قطعی می سازند. آن ها معیاری برای آن که خودشان را به شیوه ای مثبت ارزیابی نمایند ، ندارند.

حتا آن گاه که با شواهدی رو به رو می شوند که نشان از این دارد که با دیگران در کشمکش و ستیز نیستند ، باز هم پرهیز مدارها  چنین شواهدی را کاستی ( تخفیف ) می بخشند. فکرهای خودکار معمول اینان مواردی هم چون « او می پندارد من شایسته و توان مند هستم ، اما به واقع من او را فریب داده ام » ، « اگر او واقعن مرا می شناخت ، هرگز مرا دوست نمی داشت » ، « او به من نزدیک شده است تا دریابد که من واقعن خیلی دلچسب نیستم » را در بر می گیرد.

پرهیز مدار ها اغلب برخورد ناکارآمدی در برابر احساس ها و هیجان های ملال آور دارند : « من نباید اضطراب داشته باشم » ، « من همواره باید احساس خوبی داشته باشم » ، « دیگران به ندرت دست پاچه ، شرمسار یا هراسناک می شوند و احساس بدی پیدا می کنند ».

پرهیز مدارها چنین می پندارند که چنان چه اجازه دهند که احساس رنج و ملال پیدا کنند ، در این احساس ها آن چنان گیر می کنند که دیگر هرگز از آن بدر نخواهند آمد: « اگر اجازه دهم که احساس هایم رها شود ، فرو خواهم پاشید » ، « اگر احساس بدی پیدا کنم ، از کنترل رها شده و دیگر کارآمد نخواهم بود » ، « اگر اضطرابم آغاز شود ، به بدترین نقطه ام خواهم رسید ». 

                            

*روان پرشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 18:29  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

gay looking  گی نما : آنان که خود را هم چون برخی همجنس گرایان مرد می نمایانند

 

 

اپیدمی « اختلال ( بحران ) هویت » در جوانان برای روان پزشکان ، روان شناسان ، مشاوران ، مددکاران و دیگر دانش آموختگان مرتبط با « سلامت و امنیت اجتماعی »  نگران کننده شده است.

یکی از آسیب هایی که دامان پسران جوان را گرفته است ، پدیده ی روزافزون « GAY LOOKING ( گی نمایی : آراستن ناهم جنس گرایان به مانند برخی هم جنس گرایان مرد ) » است که به ویژه در تهران و برخی دیگر کلان شهرها با تاسف شاهد آن بوده و هستیم.

از آن جا که فرجام واپسین « اختلال ( بحران ) هویت » ، همانا « اختلال شخصیت مرزی - آشوب ناک ( بوردرلاین ) » است ، پس « اختلال ( بحران ) هویت » به هر فرجام ناگوار می تواند بینجامد. 

 

فراگیری بحران هویت در ایران

 

سه سالی می شود که چه در شمال ، چه در مرکز ، چه در جنوب تهران - از شرق تا غرب - پسران جوان و میان سال زیادی را دیده ام که به عمد ، آن چنان شلوارهای فاق کوتاه - لطفن بخوانید : « بدون فاق » !! - را به پا می نمایند که قمبل و باسن مبارک شان ، تراشیده یا پشمینه ، نیمه بیرون در پیش چشمان شرم گین و شگفت زده ی دیگر مردمان بی چاره ، درمانده و نگون بخت باشد.

افسوس و اندوه که مدرنیته ( تجدد ) و به روز شدن برای شمار فراوانی از مردان جوان ما معنایی جز همانند سازی آنان با فرومایه ( پست ) ترین و بد فرجام ترین لایه های اجتماع فرنگستان نیافته است !!!

در همین مدت ، پسران زیادی - اغلب زیر بیست و دو سه سال - را می توان دید که هم چون همجنس گرایان مرد مفعول ( BOT یا V-more B ) خود را آراسته و پوشش برای خود برگزیده اند. 

من دلایل « عصیان عصبی و شورش سرکش » جوانان ناامید از فردا را می فهمم ، اما نمی توانم بر هر آن چه که در این « شورش و سرکشی و هنجار ستیزی با دلیل » می گذرد را تایید نموده و با آن هم آوایی نمایم. « درک و دانستن » پدیده ها به معنای « درست دانستن » آن ها نیست.

به راستی به نمایش عمومی گذاشتن مارک خارجی ، گران بها و نام آور « شورت زیر : پوشش شرم گاه » از سوی مردان جوان ، اگر نشانه ی « بی هویتی » و « بد هویتی » آنان نیست ، پس نماد چه می تواند باشد ؟!؟

آرایش مو و پوشش بیرونی آدمی ، پرچم شخصیت درونی اوست.

آن که خود را به سان « برخی » همجنس گرایان مرد - آری ، « برخی : یعنی گروه اندک و ناچیز ( اقلیت ) » مردان همجنس گرا » پیش چشم و ذهن اجتماع ، از مرد و زن و پیر و جوان ، می آراید و یا با به پا کردن شلوار فاق کوتاه ( بخوانیم : بی فاق ) و تی شرت کوتاه ، کش مارک دار شورت زیر و شکاف ناتال بین دو باسن خود را به نمایش عمومی می سپارد ، کدامین انگیزه ی ارزشمند و شور و کشش انسانی را در ذهن و اندیشه ی خود می پروراند ؟!؟

جالب است بدانید که این وضعیت پسران نا همجنس گرا ، بیش از هر کس ، پسران همجنس گرا ( هوموسکسوال ) را آزار می دهد. دلایل نگرانی و ناآسودگی آن ها دست کم برای من کاملن هویداست.

 

فراگیری بحران هویت در ایران

 

بی گمان در این باره بیش تر باید نوشت....   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 18:18  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آناتومی اندام جنسی - باروری زنانه ( پیشگاه ، آمیزراه { زایراه } و رحم )

 

بسیاری از زنان درباره ی آسیب به واژن شان نگرانی دارند ، اما این نگرانی در شماری از ایشان به اندازه ی بیمارگونه و مشکل ساز می رسد؛ گاه تا آن اندازه که سبب می شود همانند دو موردی که من داشته ام ، خانمی تا سیزده سال و حتا هفده سال پس از ازدواج و به خانه ی شوهر رفتن دوشیزه ( باکره ) باقی بماند. شمار مواردی از مراجعان من ، که بیش از دو سال و کمتر از ده سال دوشیزه ( باکره ) باقی مانده بودند ، بسیار بوده است. شاید برای شما شگفت انگیز بنماید که اینان با به کار بستن درمان های شناختی - رفتاری در یک برهمکنش ( تعامل ) درمانی همراه با همیاری و همدلی ، به آسانی در کمتر از ده جلسه مراجعه ، برای همیشه درمان شده و از مشکل واژینیسموس رها شده اند.

واژن از سه لایه ی نیرومند عضلانی درست شده است؛ این گونه است که زنانی که - هم چون بحران بالکان ( ستیز بوسنی ، کرواسی و صربستان ) ، اشغال نیمه ی شرقی آلمان از سوی ارتش اتحاد جماهیر شوروی و چیره شدن اقوام بدوی بیگانه بر مردمان میهن بارها اشغال شده مان - مورد تجاوزهای گروهی وحشیانه از سوی شمار فراوانی از مردان قرار می گیرند ، زنده باقی می مانند.

پس چه گونه آمیزش با همسر یا یاری ( پارتنری ) نگران ، مهربان و دلسوز می تواند خانم را دچار پارگی و آسیب واژینال کشنده نماید ؟!؟

شناخت درست و آگاهی علم مدارانه ی مردمان از آناتومی و فیزیولوژی تن و پیکر ( بدن ) آدمی ، نه تنها از پیدایش و پیشرفت اختلالات جنسی - آمیزشی پیشگیری می نماید ، که هم چنین ایشان را به وجود نیروی آفریننده ای فراتر از پندار آدمی باورمند می کند.

آری ، دانایی و توانایی پروردگار یگانه ، بخشنده و مهربان در جلسات درس تشریح ( آناتومی عملی ) و شکافتن ذره ذره ی پیکر آدمیان خفته  عینیتی انکار ناپذیر یافت و با آموختن فیزیولوژی ، ایمیونولوژی و ژنتیک فراز گرفت تا در هر گام در زندگی ، خودم را در برابر او ناچیز بدانم و سرنوشت گریزناپذیر و جبرآلودی را که او با سرشت ژنتیکی ام برایم تا اندازه ی بسیاری مقدر و معین نموده است ، بردبارانه و بی شکوه و گله بپذیرم. اگر چه بسیاری خداوند را پشت در پشت ، در پرتو نادانی و فرمان برداری کورکورانه پذیرفته و می پذیرند ، و از این رو ایمان شان به پرورگار گرفتار خرافات و گمان های باطل و بی هوده ی مسخره ، احمقانه و شگفت انگیز می شود ، اما من چنین می پندارم که شناخت ساختار و کارکرد اجزای تن و پیکر آدمیان ، جانوران و گیاهان راهی سرشار و سودمند برای باور پیدا کردن به سرشت آفرینش و دانایی و توانایی پروردگار یگانه است.......

 

آناتومی اندام آمیزشی - باروری زنانه : رحم و واژن ( آمیزراه ، زایراه )

          

 

آناتومی پیکر و اندام جنسی - باروری زنانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 17:23  توسط دکتر بهنام اوحدی